خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز انقلاب جسم، دل بر ساز وحشت هاله نیستسنگ هرچند آسیا گردد، شرر جواله نیست
۲
درگلستانی که داغ عشق منظور وفاستجز دل فرهاد و مجنون هر چه کاری لاله نیست
۳
پرتو هر شمع، در انجام، دودی میکندکاروان گر خود همه رنگ است، بیدنباله نیست
۴
عذر مستان گر فسون سامری باشد چه سودمحتسب خرکره است، ای بیخودانگوساله نیست
صفحهٔ ۱ از ۲