شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفتآسا هر سود‌ن ‌دست‌اندکی ‌ز خویش رفت
۲
عالم اسباب هستی چون عدم چیزی نداشتهر که ‌را دیدیم درویش آمد و درویش رفت
۳
آه از آن مغرور بی‌دردی ‌کزین ماتمسراهمچو اشک‌دیدهٔ بی‌نم تغافل‌کیش رفت
۴
صد سحر شور تبسم‌ داشت لعلش‌ لیک حیفاین نمک پر بیخبر از سینه‌های ریش رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth