خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی حرف خرامش به لبم بالگشا رفتدل در بر من بود ندانم به کجا رفت
۲
خودداریو پابوس خیالش چه خیال استمیبایدم از دست خود آنجا چو حنا رفت
۳
ما و گل این باغ به هم ساخته بودیمفرصت تنک افتاد سر و برگ وفا رفت
۴
پیش که گریبان درم ای وای چه سازمکان تنگقبا از برم آغوشگشا رفت
صفحهٔ ۱ از ۴