خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح از دل چاککه دراین باغ سخن رفتکز جوش گل و لاله قیامت به چمن رفت
۲
آن مطلب نایابکه هرگز نتوان یافتدامان گلی بود که دوش از کف من رفت
۳
با بخت سیه، یاد شب عید ندارمیارب چه هما بر سر من سایهفکن رفت
۴
گلچینی فرصت چو سحر زد به دماغمتا دامن رنگم به شبیخون شکن رفت
صفحهٔ ۱ از ۳