شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی به شبنم گریهٔ ما نوگلی خندید و رفتاز زبان اشک هم درد دلی نشنید و رفت
۲
از تماشاگاه هستی مدعا سیر دل استچون نفس باید بر این آیینه هم پیچید و رفت
۳
شمع‌ محفل‌ بر خموشی‌ بست‌ و مینا بر شکستهر کسی زین انجمن طرز دگر نالید و رفت
۴
زین بیابان هر قدم خار دگر دارد کمینرهروان را پیش‌پای خویش باید دید و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth