شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز وحشی‌جلوه‌ای‌ در دیده جولان‌ کرد و رفتاز غبارم دست‌ برهم‌سوده سامان‌ کرد و رفت
۲
پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شددر دل هر ذره صدخورشید پنهان‌ کرد و رفت
۳
رنج‌ها در عالم تسلیم راحت می‌شودشمع از خار قدم سامان مژگان ‌کرد و رفت
۴
بی‌تمیزی دامن نازی به صحرا می‌فشاندشوخی اندیشهٔ ما را‌‌ گریبان ‌کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth