شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفتگر همه‌ گل‌ بود خون‌ خود به دامان‌ کرد و رفت
۲
غنچه ‌گشتن حاصل جمعیّت این باغ بودنالهٔ بلبل عبث تخمی پریشان‌ کرد و رفت
۳
صبح تا آگاه شد از رسم این ماتمسراخندهٔ شادی همان وقف‌ گریبان‌ کرد و رفت
۴
محملی بر شعله‌؛ اشکی توشه‌، آهی راهبرشمع در شبگیر فرصت طرفه‌سامان‌کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth