خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگتزدم به دامن خود دست و یافتم چنگت
۲
دماغ زمزمهٔ بینیازیات نازمکه تا دمید برآهنگ ما زد آهنگت
۳
نقاب بر نزدن هم قیامتآراییستفتاده در همه آفاق آتش سنگت
۴
به غیر چاکگریبانگلی نرست اینجادرین چمن چه جنونکرد شوخی رنگت
صفحهٔ ۱ از ۳