خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس اینجا یک دو دم دکان بسمل چید و رفتساعتی در خاک ره، لختی به خون غلتید و رفت
۲
هرکه را با غنچهٔ این باغ کردند آشناهمچو بوی گل بآه بیکسی پیچید و رفت
۳
صبح تا طرز بنای عمر را نظّاره کردرایت دولت بخورشید فلک بخشید و رفت
۴
ای حباب از تشنگی تا چند باشی جان بلبدامن امید ازین گرداب باید چید و رفت
صفحهٔ ۱ از ۴