خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمتنشئه، در، سر می به ساغر،گل به دامان بینمت
۲
همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتماین زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت
۳
گرد دامانت به مژگان نیاز افشاندهامبیکسوف اکنون همان خورشید تابان بینمت
۴
ای مسیحا نشئهٔ رنج دو عالم احتیاجبرنگه ظلم است اگرمحتاج درمان بینمت
صفحهٔ ۱ از ۳