شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۸۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در لاف حلقه ر‌با مزن به ترانه‌های بیان‌کجکه مباد خنده‌نما شود لب دعویت ز زبان‌ کج
۲
ز غرور دعوی سروvی به فلک می‌رسدت سریسر تیغ اگر به درآ‌وری که خم است پیش فسان کج
۳
ز غبار جاده ی معصیت نشدیم محرم عافیتبه ‌کجاست منزل غافلی ‌که فتد به راه ‌روان ‌کج
۴
دل و دست باخته طاقتم سر وپای‌گمشده همتمقلم‌شکسته‌ کجا برد رقم عرق به بنان‌کج
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth