خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچعالم همه افسانهٔ ما دارد و ما هیچ
۲
زیر و بم وهم است چه گفتن چه شنیدنتوفان صداییم در این ساز و صدا هیچ
۳
سرتاسر آفاق یک آغوش عدم داشتجز هیچ نگنجید دراین تنگ فضا هیچ
۴
زینکسوت عبرت که معمای حباب استآخرنگشودیم بجزبند قبا هیچ
صفحهٔ ۱ از ۳