خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خجلم ز حسرت پیریی که ز چشم تر نکشد قدحستم است داغ خمار شب به دم سحر نکشد قدح
۲
ز شرار کاغذم آب شد تب و تاب عشرت میکشیکه به فرصت مژه بستنیکسی اینقدر نکشد قدح
۳
ندمید یک گل ازین چمن که ندید عبرت دلشکنبهکجاست فال طرب زدنکه به دردسر نکشد قدح
۴
ز بنای عالم رنگ و بو اثرثبات طرب مجوکه درین چمن ز می وفا گل بیجگرنکشد قدح
صفحهٔ ۱ از ۳