شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که باد جلوه‌ات چشم خیالم آب دادحیرت بی‌تابی‌ام آیینه بر سیماب داد
۲
در محبت خودگدازی هم نشاط دیگر استهر قدر دل آب‌ کردم یادم از مهتاب داد
۳
با قضا غیر از ضعیفی پیش بردن مشکل استپنجهٔ خورشید را نتوان به ‌کوشش تاب داد
۴
تا کی از وضع حسد خواهی مشوش زیستنعافیت بر باد دادن را نباید آب داد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth