خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به روی آن جهان جلوه، یک عالم نقاب افتدکه چشم خیرهبینان در خیال آفتاب افتد
۲
بقدر نفی ما آماده است اثبات یکتاییکتان چندانکه بارش بگسلد در ماهتاب افتد
۳
مریض عشق تدبیر شفا را مرگ میداندز بیم سوختن حیف است اگر آتش در آب افتد
۴
دماغ لغزش مستان خجل شد ازفسردنهانگاهشمایلشوخیستیارب در شرابافتد
صفحهٔ ۱ از ۴