شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز ننگ منت راحت به مرگم‌ کار می‌افتدهمه‌گر سایه افتد بر سرم دیوار می‌افتد
۲
دماغ نازکی دارم حراجت پرور عشقماگر بر بوی‌گل پا می‌نهم بر خار می‌افتد
۳
جنون خودفروشی بسکه دارد گرمی دکانز هر جنس آتش دیگر درین بازار می‌افتد
۴
متاعی جز سبکروحی ندارد کاروان منهمین رنگست اگر بر دوش شمعم بار می‌افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth