شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار می‌گرددبه هرجا پا زنم آیینه‌ای بیدار می‌گردد
۲
ندارد نالهٔ من احتیاج لب گشودن‌هادو انگشتی که از هم واکنم منقار می‌گردد
۳
چو موج‌گوهر از جمعیت حالم چه می‌یرسیجنونها می کنم تا لغزشی هموار می‌گردد
۴
به رنگ شعلهٔ جواله ربطی با وفا دارمکه گر رنگی به گردش آورم زنار می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth