خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمینگیری ز جولانم چه امکانست واداردبروبرفتن ز خود چون شمع ر هرعضوپا دارد
۲
خط طومار یاهن آرایش مهر جفا دردبه رنگ شاخ گل آهم سراپا داغها دارد
۳
در آن وادی که من دارم کمین انتظار اوغباری گر تپد آواز پای آشنا دارد
۴
زگل باید سراغ غنچهٔگمگشته پرسیدنکه از چشم تحیر رفتن دل نقش پا دارد
صفحهٔ ۱ از ۳