شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۹۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو برداردکه این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد
۲
تماشاگاه معدومی ز من چیده‌ست سامانیکه هر کس چشم می‌پوشد ز خود بر من نظر‌ دارد
۳
به دوش هر نفس از دلگرانی محملی دارممگر سعی شرر این کوه را از خاک بردارد
۴
به بو‌ی مژدهُ وصلت دل از خود رفته است اماچنان نام تو می‌پرسد که پندارم خبر دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth