خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در نداردحنا به صد رنگ وحشت آنجا چو رنگ یاقوت پرندارد
۲
جبین به تسلیم بینیازی بهخاک اگر نفکنی چه سازیز عجز دور است تیغ بازی که سایه غیر از سپر ندارد
۳
درین زیانگاه برق حاصل غرور طبع است و خلق غافلبه صدگداز ارکنی مقابل که سنگ ز آتش خبر ندارد
۴
نفس غبار است صبح امکان عدم تلاش است جهد اعیانبه غیر پرواز این گلستان بهار رنگی دگرندارد
صفحهٔ ۱ از ۳