خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر نداردسر ما نگون شد اما ته پا نظر ندارد
۲
خط ما غبار هم نیست که به کس رسد پیامشقلم شکستهٔ رنگ، غم نامهبر ندارد
۳
دو سه روز صید وهمم که غبار دشت تسلیمقفس دگر ندارد به جز اینکه پر ندارد
۴
زخیال پوچ هستی به عدم مبند تهمتکه میان نازک یار خبر ازکمر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳