خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غبار ما به جز این پر شکستنیکه نداردکجا رود به امید نشستنیکه ندارد
۲
هزار قافله پا درگل است و میرود از خودبه فرصت و نفس بار بستنیکه ندارد
۳
چه زخمهاکه نچیدهست دل به فرقت یارانز ناخن المی سینه خستنی که ندارد
۴
سپند مجمر تصویرهمچو من بهکه نالدز وحشتیکه فسردهست و جستنیکه ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲