شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نفس به غیر تک و پوی باطلی‌ که ندارددگرکجا بردم جز به منزلی‌که ندارد
۲
به باد هرزه‌دوی داد خاک مزرع راحتدماغ سوخته خرمن ز حاصلی که ندارد
۳
به یک دو قطره‌که‌گوهر دمانده است تأملمحیط خفته در آغوش ساحلی‌که ندارد
۴
بپوش دیده و بگذر که‌ گرد دشت تعلقهزار ناقه نشانده‌ست در گلی که ندارد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth