خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قدح، می بر کف است و شمع، گل در آستین دارددر این محفل عرق میپرورد هر کس جبین دارد
۲
به ذوق سربلندیها تلاش خاکساری کننهال این چمن گر ریشه دارد در زمین دارد
۳
به جمعیت فریب این چمن خوردم ندانستمکه در هر غنچه توفان پریشانی کمین دارد
۴
نفس تا در جگر باقیست از آفت نیام ایمنکه چون نی استخوانم چشم بد در آستین دارد
صفحهٔ ۱ از ۳