شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری داردبه خون من قیامت نرگسستان محضری دارد
۲
من‌ و سودای ‌‌‌خوبان، زاهد و اندیشهٔ رضواندر این‌حسرت‌سرا هرکس سری دارد، سری دارد
۳
روا دارد چرا بر دختر رز ننگ رسواییگر از انصاف پرسی محتسب هم دختری دارد
۴
به عبرت آشنا شو از جهان ننگ بیرون آمژه‌ نگشوده‌ای این خانهٔ وحشت دری ‌دارد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth