خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی داردغبار رفتنت این دشت آمد آمدی دارد
۲
از اینگلشن حضوری نیست آغوش تمنا رانگه بر هرچه مژگان واکند دست ردی دارد
۳
تماشا بسمل آن دست رنگین نیستی ورنهحضور سایهٔ برگ حنا هم مشهدی دارد
۴
ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همتکه دست از آستین بیرونکشیدن ساعدی دارد
صفحهٔ ۱ از ۳