خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شرمقصورم از سخن، شکوهاعتبار بردآینهدرای عرق از نفسم غبار برد
۲
جز خط جاده ادب قاصد مدعا نبودلغزش پا به دامنم نامه به کوی یار برد
۳
بسکه به بارگاه فضل، رسم قبول عام بودهرکه بضاعتی نداشت آرزوی نثار برد
۴
عبرت میکشان یاس سوخت دماغ مستیامهرکه قدح به سنگ زد ازسر من خمار برد
صفحهٔ ۱ از ۳