خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۰۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فکر خویشم آخر از صحرای امکان میبردهمچو شمع آن سوی دامانم گریبان میبرد
۲
شرمسار هستیام کاین کاغذ آتش زدهیک دو گامم زین شبستان با چراغان میبرد
۳
الفت دل با دم هستی دو روزی بیش نیستانتظار شیشه اینجا طاق نسیان میبرد
۴
پیکر خم گشته در پیری مددخواه از سر استاز گرانی گوی ما با خویش چوگان میبرد
صفحهٔ ۱ از ۴