شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذردکه نفس نازده هر شب سحرم می‌گذرد
۲
درد اندوه خوش است از طرب بیکاریحیف دستی‌که ز دل برکمرم می‌گذرد
۳
خاک ‌گل می‌کنم ‌و می‌روم از خویش چو اشکعرق شرم زپا پیشترم می‌گذرد
۴
ترک سعی طلب ز شمع نمی‌آید راستپای رفتارم اگر نیست سرم می‌گذرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth