خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فسردگیهای ساز امکان ترانهام را عنان نگیردحدیث توفان نوای عشقم خموشی از من زبان نگیرد
۲
ز دستگاه جهان صورت نیام خجالتکش کدورتچو آینه دست بینیازان ز هر چه گیرد زبان نگیرد
۳
سماجت است اینکه عالمی را به سر فکندهست خاک ذلّتسبک نگردد به چشم مردم کسی که خود را گران نگیرد
۴
ز دست رفتهست اختیارم، به پارسایی کشیده کارمبه ساز وحشت پری ندارم که دامنم آشیان نگیرد
صفحهٔ ۱ از ۳