شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
راه فضولی ما هم در ازل حیا زدتا چشم باز کردیم مژگان به پشت پا زد
۲
صبحی زگلشن راز بوی نفس جنون‌ کردبرهردماغ چون‌گل صد عطسه زین هوا زد
۳
دل داغ بی‌نصیبی است از غیرت فسردندست که دامن ناز بر آتش حنا زد
۴
سررشتهٔ نفس نیست چندان‌ کفیل طاقتگر دل‌گره ندارد بر طبع ما چرا زد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth