شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزدچو شیشه دل‌که‌کشد تیغ از میانش و لرزد
۲
قیامت است بر آن بلبلی ‌که از ادب ‌گلپر شکسته‌کشد سر ز آشیانش و لرزد
۳
به هر نفس زدن از دل تپیدن است پرافشانچو ناخدا گسلد ربط بادبانش و لرزد
۴
به وحشتی‌است درین عرصه برق‌تازی فرصتکه پیک وهم زند دست درعنانش ولرزد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth