شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زبان به‌کام خموشی‌ کشد بیانش و لرزدنگه ز دور به حیرت دهد نشانش ولرزد
۲
نگه نظاره‌ کند از حیا نهانش و لرزدزبان سخن‌ کند از تنگی دهانش و لرزد
۳
چه شوکت است ادبگاه حسن را که تبسمببوسد از لب موج‌گهر دهانش و لرزد
۴
قلم چگونه دهد عرض دستگاه توهمکه فکر مو شود ازحیرت میانش و لرزد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth