خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزدمگر مشتی عرق از من بهجای گرد برخیزد
۲
مگو سهلاست عاشق را به نومیدی علمگشتنچها زپا نشیند تا یک آه سرد برخیزد
۳
بهمقصد برد شور یکجرس صد کاروان محملمباش از ناله غافل گر همه بی درد بر خیزد
۴
خیال آوارهٔ دشت هوای اوست اجزایممبادا حسرتی زین خاک بادآورد برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۳