شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسدحلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد
۲
پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیززان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد
۳
تغییر وضع ما ز تریهای فطرت استخط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد
۴
ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیرتا میوه آفتاب نخورده است کم رسد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth