خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشدندارد برگ راحت هر که را در دیده خس باشد
۲
ز هستی هرچه اندیشی غبار دل مهیا کنکسوف آفتاب آیینهٔ عرض نفس باشد
۳
درین محفل حیا کن تا گلوی ناله نخراشینفس هم کم خروشی نیست گر فریادرس باشد
۴
نمیگیرد به غیر از دست و تیغ و دامن قاتلمرا درکوچههایزخم رنگخون عسس باشد
صفحهٔ ۱ از ۳