شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اینقدر نمی‌دانم صیدم از چه لاغر شدکزتصور خونم آب تیغ اوتر شد
۲
حرف شعله خویش را، با محیط سر کردمفلس ماهیان یکسر دیده سمندر شد
۳
کاف‌و نون‌لبی‌ وا کر‌د، حسن‌وعشق شورانگیختاحوالی ضرور افتاد قند ما مکرر شد
۴
در جهان نومیدی محو بود آفتهاآررو فضولی ‌کرد جستجو ستمگر شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth