شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای شمع تک وتاز نفس ‌گرد سفر شداکنون به چه امید توان سوخت سحر شد
۲
در نسخهٔ بیحاصل هستی چه توان خواندزان خط‌که غبار ‌نفسش زبر و زبر شد
۳
مردم همه در شکوهء بیکاری خویشندسرخاری این طایفه هنگامهٔ‌ گر شد
۴
در خامهٔ تقدیر نگونی عرقی داشتکاخر خط پیشانی ما اینهمه تر شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth