شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شداضطراب این سپند از آرمیدن داغ شد
۲
هیچکس‌چون نقش‌پا از خاک‌راهم برنداشتاین‌گل محرومی از درد نچیدن داغ شد
۳
می دهد سعی طلب عرض سراغ منزلمنادویدنها ز درد نارسیدن داغ شد
۴
غافلم از حسنش اما اینقدر دانم‌که دوشبرق‌حیرت جلوه‌ای دیدم‌که دیدن داغ شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth