شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آگاهی دل انجمن اختلاف شدعکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد
۲
کام و زبان به سرمه‌اش از خاک پرکندگویاییی‌که تشنهٔ لاف وگزاف شد
۳
بر چینی‌ات مناز که خاقان به آن غرورچندی به سر نیامده مویینه‌باف شد
۴
میل غذاست مرکز بنیاد زندگیپیچید معده بر هوس جوع و ناف شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth