خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز سیهم سایه صفت جزو بدن شدآسوده شو ای آینه زنگار کهن شد
۲
شبنم به چه امید برد صرفهٔ ایجادچشمی که گشودم عرق خجلت من شد
۳
نشکافتم آخر ره تحقیقگریبانفرصت نفسی داشتکه پامال سخن شد
۴
تدبیر، علاج مرض ذاتیکس نیستاز شیشه شدن سنگ همان توبهشکن شد
صفحهٔ ۱ از ۳