خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قیامت خندهریزی بر مزار من گل افشان شدز شور آرزو هر ذرّهٔ خاکم نمکدان شد
۲
به شغل سجدهٔ او گر چنین فرسوده میگرددجبین درکسوت نقش قدم خواهد نمایان شد
۳
ندانم در شکست طرهٔ مشکین چه پردازدکه گر دامن شکست آیینهدار کج کلاهان شد
۴
چه امکانست از نیرنگ تمثالش نشان دادناگر سر تا قدم حیرت شوی آیینه نتوان شد
صفحهٔ ۱ از ۳