خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پر هما چه کند بخت اگر دگرگون شداطاقه است دم ماکیان چو واژون شد
۲
در اهل مزبله کسب کمال کناسیستنباید اینهمه مقبول عالم دون شد
۳
جنون حرص پس از مرگ نیز درکار استهزار گنج ته خاک ملک قارون شد
۴
فسانهٔ تو اگر موجد عدم نشودمبرهن است که لیلی نماند و مجنون شد
صفحهٔ ۱ از ۳