شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیرت‌کفیل پر زدن‌گفتگو نشدشادم که آب آینه‌ام شعله‌خو نشد
۲
مردیم تشنه در طلب آب تیغ اوآخر ز سرگذشت و نصیب‌گلو نشد
۳
افسوس ناله‌ای ‌که به‌ کویش رهی نبردآه از دلی‌ که خون شد و در پای او نشد
۴
آسایشم به راه تو یک نقش پا نبستجمیعتم ز زلف تو یک تار مو نشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth