خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۲۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فالی از داغ زدم دل چمنآیین آمدورق لاله به یک نقطه چه رنگین آمد
۲
جرأت سعی، دماغ تپشآرایی کیستپای خوابیدهٔ ما آبله بالین آمد
۳
چون دو ابرو که نفس سوختهٔ ربط همندتیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد
۴
عافیت میطلبی بگذر از اندیشهٔ جاهشمع را آفت سر افسر زرین آمد
صفحهٔ ۱ از ۳