خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این حرصها که دامن صد فن شکستهاندعرض کلاه داده و گردن شکستهاند
۲
دارد شراب غفلت ابنای روزگاربد مستیی که ساغر مردن شکستهاند
۳
بیتابی از غبار نفس کم نمیشودمبنای دل به روی تپیدن شکستهاند
۴
در زلف یار هیچ دلآزردگی نداشتاین دانهها ز دوری خرمن شکستهاند
صفحهٔ ۱ از ۴