خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با خزان آرزو حشر بهارم کردهانداز شکست رنگ چون صبح آشکارم کردهاند
۲
تا نگاهی گل کند میبایدم از هم گداختچون حیا در مزرع حسن آبیارم کردهاند
۳
بحر امکان خون شد از اندیشهٔ جولان منموج اشکم بر شکست دل سوارم کردهاند
۴
من نمیدانم خیالم یا غبار حیرتمچون سراب از دور چیزی اعتبارم کردهاند
صفحهٔ ۱ از ۳