شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاضران از دور چون محشر خروشم دیده‌انددیده‌ها باز است لیک از راه گوشم دیده‌اند
۲
با خم شوقم چه نسبت زاهد افسرده رامیکشان هم یک دو ساغروار جوشم دیده‌اند
۳
سایه زنگ‌کلفت آیینهٔ خورشید نیستنشئهٔ صافم چه شد گر درد نوشم دیده اند
۴
صورت پا در رکابی همچو شمع استاده‌امرفته خواهد بود سر هم‌گر به دوشم دیده‌اند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth