شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۳۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مدعا دل بود اگر نیرنگ امکان ریختندبهر این ‌یک ‌قطره خون‌، ‌صد رنگ ‌توفان ریختند
۲
زین گلستان نی خزان در جلوه آمد، نی بهاررنگ وهمی از نوای عندلیبان ریختند
۳
خار‌ بستی کرد پیدا کوچه‌باغ انتظاربس که مشتاقان به جای اشک مژگان ریختند
۴
تهمت دامان قاتل می‌کشد هر گل ز منچون بهار از بس که خونم را پریشان ریختند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth