شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ - در ستایش امیرالامراءالعظام نظام‌الدوله حسین خان حکمران فارس فرماید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح چون خورشید رخشان رخ نمود از کوهسارماه من از در درآمد با رخی خورشیدوار
۲
بربجای شانه در زلفش همه پیچ و شکنبربجای سرمه در چشمش همه خواب و خمار
۳
مژّهای چشم او‌ گیرنده چون چنگال شیرحلقهای زلف او پیچنده چون اندام مار
۴
من همی گوهر فشاندم او همی عنبر فشاندمن ز چشم اشکبار و او ز زلف مشکبار
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth